آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فهرستهاى پايان كتاب در عصر اطلاعات - آذرنگ عبدالحسين
فهرستهاى پايان كتاب در عصر اطلاعات
آذرنگ عبدالحسين
لطفاً در اين مقاله اين اختصارها را در خاطر داشته باشيد:
فهرست: همه انواع فهرستهاى پايان كتاب
كتاب: انواع كتابها, مجموعه ها و به طور كلى بين الدفتين ها
فهرستسازى: تهيه و تدوين فهرستهاى پايان كتاب
فهرست در ايران
در اين بخش از مقاله از وضع كلى فهرست در ايران تصويرى مجمل به دست داده مى شود, اما نخست اشاره به چند اصطلاح رايج براى فهم بهتر مطلب لازم است. اجازه بدهيد ابتدا به اين اصطلاحات بپردازيم.
به مدخلهايى كه معمولاً از متن كتاب استخراج و به صورت الفبايى تنظيم مى شود و به پايان آن افزوده مى گردد, عرفاً (فهرست) مى گويند. بسيارى از متخصّصان و كتابداران و كتابشناسان و اطلاع رسانان از به كار بردن واژه فهرست در اين معنا امتناع دارند. اكثريت قريب به اتفاق آنان كلمه (نمايه) را به كار مى برند و فهرست را معادل مناسب كاتالوگ مى دانند و براى تفكيك دو مقوله كاتالوگينگ cataloging و ايندكسينگindexing از يكديگر, براى اولى واژه (فهرستنويسى) و براى دومى لفظ (نمايه سازى) را استعمال مى كنند. درباره اجزاء يا عناصر فهرست, يا به قول اين عده (نمايه), و نيز آراء و عقايد خاصى دارند و از اصطلاحاتى استفاده مى كنند كه به كار بردن آنها براى خوانندگانى كه اهل اين گونه تخصّصها نيستند نيازمند به توضيح است; بويژه آنكه پاره اى از اين اصطلاحات در حوزه هاى ديگر علمى كاربرد دارد و با معناهاى متفاوتى استعمال مى شود و ميان اهل علم و اصطلاح هنوز درباره آنها توافق نيست.
واحد تشكيل دهنده فهرست, مدخل است. مدخل مى تواند اسم شيئ, شخص, مكان, زمان, عنوان كتاب و مجله, نام اثر, نشانه و كد يا هر چيز ديگرى باشد كه به گونه اى با نام مشخّصى ناميده مى شود. اگر اين گونه نامها از متن استخراج و به ترتيبى, معمولاً الفبايى, مرتب شود, اصطلاحاً به آن (فهرست اعلام) مى گويند. اگر موضوعها و مفاهيم و اصطلاحات استخراج و مرتب شود, به آن (فهرست موضوعى) مى گويند; و اگر فهرستى تركيبى از آن دو باشد, گاهى آن را (فهرست راهنما) مى خوانند. باز هم تأكيد مى كنم كه درباره اين نامگذاريها توافقهاى عمومى وجود ندارد; حتّى ميان ناشران بزرگ حرفه اى و گردانندگان و كارگزاران كتاب و كتاب پردازان و كتاب سازان اتفاق رأى نيست. و بهترين گواه آن فهرستهايى است كه با روشها, شكلها و نامهاى گوناگون منتشر كرده اند و مى كنند و احتمالاً تا مدتهاى مديد در آينده نيز به همين سبك و سياق عمل خواهند كرد.
فهرست به اين سه نوع محدود نمى شود; واژه نامه, كتابنامه, فرمولنامه, تصويرنامه و صورتها و سياهه هاى ديگرى كه با نظمى خاص مرتّب و به پايان كتاب افزوده مى شود, گونه هايى از فهرست است. در واقع فهرستها انواع بسيار زيادى دارد و با گذشت زمان و پيدايش كتابهاى گوناگون و مباحث تازه, بر تنوّع آن مدام افزوده مى شود و هر اثرى كه اصيل و بديع باشد و فهرست بخواهد, فهرست آن نيز لاجرم اصالت خاص خود را اقتضا مى كند و از اين رو بداعت آثار بر تازگى فهرست آثار تأثير مى گذارد. اما به طور كلى فهرستها را به سه دسته اصلى تقسيم مى توان كرد: تحليلى, تركيبى, اطلاعاتى. همه انواع فهرستهايى كه در پايان كتابهاى فارسى ديده مى شود, جزو دسته تحليلى قرار مى گيرد. فهرست اطلاعاتى, فهرستى است كه با توضيحات و اطلاعاتى كه فهرستاز, گاه بر اساس متن و گاه خارج از متن تهيّه مى كند, همراه است. اين گونه فهرست كاربرد و فايده هاى زيادى دارد, اما در ايران از امكانات آن به ندرت استفاده شده است. فهرست تركيبى, كه نگارنده تاكنون نمونه كاملاً موفقى از آن را در آثار فارسى نديده است, به اين صورت است كه كتاب تحليل و به مدخلهايى تبديل مى شود, اما تركيب مدخلها در فهرست تابع اصول و قواعدى نيست كه نويسنده در تحليل و تركيب مطالب در متن مراعات كرده است, بلكه پيرو برنامه اى است كه فهرستساز طرّاحى و اجرا مى كند و هدف از آن گذشته از تركيب كردن راههاى ممكن مفاهيم, تدوين كردن فهرستى نيز هست كه مستقل از متن كاربرد داشته باشد. ساختن فهرست تركيبى فقط كار فهرستسازان متخصّص و حرفه اى است و برنامه ريزيهاى كامپيوترى و استفاده از كامپيوتر, امروزه به كاربرد و گونه هاى آن بسيار افزوده است.
در آثار فارسى بيش از چند نوشته كوتاه مطلبى درباره فهرستسازى نيست. مهمترين اينها فصلى است كه ميرشمس الدين اديب سلطانى در كتاب خود آورده است (راهنماى آماده ساختن كتاب, تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, ١٣٦٥, ص٥٧٧ ـ ٦٢٤). مبادى و اصول اين فصل از كتاب متكى بر مآخذ خارجى و جنبه هايى از آن حاصل تدقيق و موشكافيهاى نويسنده است. دستنوشت اين كتاب چندين سال در كتابخانه مؤسسه انتشارات فرانكلين بود و ناشرانى كه در آن سالها جزوه هاى راهنمايى براى كار نشر و مؤلفان و مترجمان ويراستاران و ويراستياران و نسخه پردازان و مصححان منتشر كردند, بخشى از مطالب خود, و نيز قسمت مربوط به فهرستسازى را از كتاب آقاى اديب سلطانى گرفتند. در حال حاضر يكى دوتن سرگرم گردآورى و تدوين مطالبى درباره ساختن فهرست هستند, اما تاكنون كتابى مستقل يا راهنمايى قابل توجه در اين باب انتشار نيافته است. يكى از دانشجويان نيز فهرستسازى را موضوع پايان نامه خود قرار داده است, اما از كم و كيف كار او اطلاع دقيقى ندارم.
براى آموزش فهرستسازى در ايران دوره مرتب و دايرى نيست. فهرستسازان حرفه اى معمولاً فهرستسازى را به صورت عملى و تجربى در دستگاههاى انتشاراتى يا به گونه اى مرتبط با آنها و به شكل ساده و ابتدايى, و حتى گاه نادرست آموخته اند. مؤسسه انتشارات فرانكلين كه نقطه عطف و فصل تازه اى در تاريخ نشر كتاب در ايران بود, در همه جنبه هاى آماده سازى كتاب, و از جمله در فهرستسازى, تأثير داشت. اين مؤسسه حدود بيست سال فعّال بود و در اين مدت عده اى در اين سازمان انتشاراتى فهرستسازى را زيرنظر فهرستسازان با سابقه و مجرّب آموختند. ترجمه فهرست متن اصلى به زبان فارسى, بويژه در كتابهاى علمى و فنى, تجربه اى بود كه به لحاظ نااميدى از تدوين فهرستهاى خوب, در همين مؤسسه به كار بسته شد. آشنايى بيشتر بعضى از فهرستسازان با فهرستهاى خارجى از اين راه, در تكميل و دقت بيشتر ساختمان فهرستهايى كه در ايران تهيّه مى شد تأثير گذاشت. تأسيس مدارس كتابدارى, پرورش كتابدار متخصّص و كتابشناس و روى آوردن تنى چند از اينان به نشر كتاب با ديد فنّى و تخصّصى, عاملى تعيين كننده در ساخته شدن فهرستهايى بود كه از لحاظ ساخت فنّى و دقّت علمى و در سطح استانداردهاى شناخته شده است. چند نفرى از فهرستسازان حرفه اى كه هم اكنون براى مؤسسه هاى انتشاراتى فهرستهاى خوب تهيّه مى كنند, از كتابداران متخصّص و مجربند. در ١٣٦٥ دوره كوتاه مدتى براى آموزش فهرستسازى در انجمن حكمت و فلسفه در تهران تشكيل گرديد و عده اى از سازمانهاى انتشاراتى در آن شركت كردند. اين دوره ديگر تكرار نشد و دوره پيشرفته ترى كه قرار بود براى فهرستسازان حرفه اى برگزار شود, تشكيل نگرديد. و هر چند كه يكى دو تن از رؤساى با فرهنگ و علاقه مند مؤسسات انتشاراتى به تداوم و حمايت از آن اظهار علاقه و ابراز پشتيبانى كرده بودند, و على رغم درخواست داوطلبان بسيار, امكان تكرار دوره فراهم نيامد. در برنامه اى نظرى كه بعضى علاقه مندان به ايجاد رشته (مهندسى كتاب) در دانشگاه تنظيم كرده اند, جايى هم براى درس و دوره فهرستسازى پيش بينى شده است. با اين حال,در حال حاضر و تا جايى كه نگارنده خبر دارد, هيچ دوره و درس مرتّب و برنامه ريزى شده اى براى آموزش فهرستسازى در ايران داير نيست.
از موارد خوب استثنايى كه بگذريم, به طور كلّى فهرست در ايران وضع درهم و آشفته اى دارد و تدوين و انتشار آن اصولاً تابع سياستها و برنامه هاى انتشاراتى نيست, بلكه بيشتر تابع تصميم گيريهاى موردى و فردى است. بضاعت فرهنگى ناشر, نويسنده, مترجم, ويراستار, نفوذ كلام پديدآورندگان كتاب, توان مالى ناشر و حتى گاه وير و هوس, در تدوين فهرست بيشتر مؤثر است تا برنامه نشر. ناشرانى هستند كه كتابهايى را به بهترين صورتى كه امكانات چاپ و نشر كشور اجازه مى دهد منتشر مى كنند, اما به فهرست كتاب هيچ اعتنايى ندارند. براى بعضى از ناشران دولتى كه مسؤولان آنها وقوفى به كار نشر و كتاب ندارند, فهرست حكم تبعيدگاهى در پايان كتاب دارد و همان طور كه كارمندان بلا استفاده را از واحدهاى ديگر به واحدهاى بى پناهى مثل كتابخانه و انتشارات روانه يا تبعيد مى كنند, اينها هم اوقات بلااستفاده آنها را در زباله دانى به نام (فهرست) مى ريزند و در پايان كتاب خالى مى كنند و تحويل خواننده و محقق مى دهند. بسيارى از ناشران دستمزد فهرستسازى را بر اساس سرجمع تعداد مدخلها و شماره هاى جلوى آنها مى پردازند و فهرستسازانى هستند كه به سوداى پول بيشتر, هر چه به دستشان برسد وارد فهرست مى كنند. بعضى از فهرستهايى كه به اين ترتيب تهيّه مى شود حجم بسيار متورّمى دارد, اما وقتى جوينده به جست و جوى اطلاعات از طريق آنها برمى آيد, مى بيند كه فهرست از اطلاعات تهى است; مشتى لفظ و رقم بى حساب و كتاب است كه در آخر كتاب تلنبار شده است. گاهى هم شماره صفحات جلوى مدخل به اندازه اى زياد است كه اگر خواننده براى يافتن چيزى, كتاب را از اوّل تا آخر ورق بزند ممكن است زودتر به مقصود خود برسد تا اينكه از شماره هاى فهرست به اطلاع مورد نظر دسترسى بيابد. فهرست در مؤسسات انتشارات خصوصى وضعى بهتر از سازمانهاى دولتى ندارد. براى مثال ناشرى چون خوارزمى كه در مدت چند سال از دوره فعاليت خود ناشرى به معناى واقعى و درست كلمه بوده و معيارهاى مقبول و تا حد ممكن مطلوب آماده سازى و توليد فنّى كتاب را با دقت و وسواس و سليقه مراعات كرده, از فهرست به غفلت يا به تغافل گذشته است. استفاده از بعضى كتابهاى اين ناشر در كارهاى تحقيقى و براى محقق بسيار دشوار است, تنها به اين دليل كه فهرست ندارد, و بعضى از كتابهايى كه احياناً و تصادفاً فهرست دارد, چندان خوب و قابل استفاده نيست. بع
ييد است كه اين ناشر به اهميت و ارزش فهرست در كار تحقيق و كتابهاى تحقيقى پى نبرده باشد. يادآورى مى شود كه از بردن نام اين ناشر خدمتگزار به فرهنگ قصد خاصى در ميان نيست, بلكه غرض تأكيد ورزيدن بر اين نكته است كه در كشور ما ناشرى كه سالها از بهترين ناشران بوده و تقريباً به همه جنبه هاى كتاب نظر داشته, با فهرست بى توجه بوده است. بنابراين شايد واقع بنيانه تر اين باشد كه سطح توقعمان را از ناشران ايرانى ديگرى كه نه قوه تشخيص و تميز, نه ذوق و سليقه, نه دقّت و توان فنّى و نه برنامه و هدف انتشاراتى و سياست مجموعه سازى خوارزمى را دارند, پايين بياوريم و سطح انتظار را نه بر پايه مطلوبيّتها و معيارهايى كه براى نشر در سطح معقول در نظر مى گيريم, بلكه در سطح واقعيتهاى موجود بگذاريم.
فهرست در دنياى امروز
شايد اين اشاره كوتاه, از وضع فهرست پايان كتاب در ايران اجمالاً تصويرى به دست بدهد و بعضى از مشكلات عمده آن را ترسيم كند. حال بهتر است به اين نكته بپردازيم كه در عصر اطلاعات, در جهانى كه هر آنچه به اطلاع مربوط است, و از جمله كتاب, دستخوش تحوّلات سريع است, آن بخش از كتاب كه ماهيّتى اطلاعاتى تر از ساير بخشهاى كتاب دارد چه وضع و چشم اندازى دارد.
فهرست, چيزى جز وسيله اى منظّم و روشمند براى بازيابى اطلاعات نيست. همه كتابها به قصد انتقال دانش و اطلاع نوشته نمى شود, مانند آثار ادبى و هنرى; اما عمده كتابها را منابعى تشكيل مى دهد كه به گونه اى حامل علم, دانش يا اطلاعات به معناى وسيع كلمه است. همه آثار پژوهشى و همه منابعى كه بر بررسى و مطالعه مبتنى است, هدفى جز انتقال اطلاع ندارد; خواه افزودن بر اطلاعات گذشته باشد و خواه تغيير يا تعويض آن. به طور كلى اين منابع كه مى توان آنها را بنا به ماهيّت مشتركشان اطلاعاتى قلمداد كرد, منابع اصلى مطالعه دانش پژوهان و به طور كلى كسانى است كه مقصودشان از خواندن كتاب يا مراجعه به آن, دست يافتن به اطلاعات است.
در فهرست, ما با نشانه هايى كار داريم كه مى توان آنها را به منزله نشانه هاى اطلاعاتى يا تبلور اطلاعات يا محلهايى قلمداد كرد كه هاله اطلاعات گرد آنها بسته مى شود; مانند نام اشخاص, نام جاها, اصطلاحات, عناوين, نهادها, عبارتهاى توضيحى و نظاير آنها. به اينها اصطلاحاً واژه ها يا نشانه هايى كليدى يا كليد واژه ها مى گويند. كليد واژه هاى هر متنى كليد اطلاعات مخصوص همان متن است. شناختن اين گونه كليد واژه ها در هر متن, استخراج كردن آنها, تدوين سياست و برنامه اى براى تنظيم و آراستن و پيراستن و وارد كردن در فهرستى به قصد بازيابى آنها, وظيفه اصلى فهرستسازى است.
هنر يا فنّ يا علم فهرستسازى در تاريخ سابقه اى كهنسال دارد و پيشينه آن به عصر تمدّنهاى باستانى مصر و سومر و چين مى رسد, و در دوره هاى تدوين كتب و متون مقدس مذهبى به حدّ اعلاى پيشرفت فنّى خود در زمان رسيده است. اما از قرن نوزدهم كه منحنى رشد انتشار كتاب با شيبى تند, روى به افزايش نهاد و نياز به اطلاعات روبه تزايد گذاشت, در شيوه هاى شناسايى, انباشت و بازيافت اطلاعات فصل كاملاً تازه اى گشوده شد و ساختمان فهرست و فهرستسازى نيز دستخوش تغييرات سريع گرديد. پيشرفت علوم كتابشناسى و كتابدارى و پيدايش علم سنددارى (دكومانتاسيون) و رهاوردهاى اين علوم بر آن تأثير دگرساز گذاشت. در قرن بيستم نياز به پردازش و جابه جايى اطلاعات در مقادير عظيم, پديد آمد. كامپيوتر ساخته شد و دو عامل يا ضرورت بسيار مبرم سرعت و دقّت, نيروى محرك توليد, گردش و كاربرد اطلاعات قرار گرفت و فهرست ـ البته نه فقط فهرست پايان كتاب, بلكه همه فهرستها, يا به اصطلاح اهل فنّ, همه نمايه ها ـ به عنوان تنها راه ورود و تنها وسيله بازيابى اطلاعات دستخوش عميقترين تغييرات در طول تاريخ شد. از همين قرن و بويژه از زمانى كه كامپيوترهاى پيشرفته تر در خدمت تدوين و تنظيم فهرستهاى گوناگون قرار گرفت, فهرست ابعاد كاملاً تازه اى يافت و به قلمرو تازه اى راه برد.
عصرى كه ما اكنون در آن بسر مى بريم, عصر حداقل صرف وقت و استفاده حداكثر از وقت است. زمانه اطلاعات فشرده, پرهيز از زياده گويى و اطناب كلام, خواندن حجم زياد نوشته در زمانهاى كوتاه, تندخوانى و بسيار خوانى و لاجرم استفاده از زبان ساده و فصيح و كلمات و عبارت روشن و كوتاه و بى ابهام و گوياست. گفتيم و باز تكرار مى كنيم, مقوله ادب و هنر بكلّى استثناست و اين نكات اگر در آن مراعات شود, از قواعد خاص آن مقوله پيروى مى كند. در اين دوره در حوزه هاى علوم و فنون, مقاله تخصّصى جاى سابق كتاب را گرفته است. نشريات تخصّصى در همه حوزه هاى دانش بشر اكنون وظيفه اى جز انتقال اطلاع ندارد. دو ضرورت مبرم سرعّت و دقّت كه از آن ياد كرديم و گفتيم نيروى محرّك توليد, گردش و كاربرد اطلاعات است, حاملهاى اطلاعات را كه تكواژه, واژه مركب, عبارت و جمله باشد, به طرف سادگى و صراحت و اختصار سوق داده و سبب شده است كه تدبيرهاى اطلاعاتى ديگرى مانند چكيده نويسى, اطلاعات گزيده و غيره, مقالات تخصّصى را با صورتهايى باز هم ساده تر, خلاصه تر و فشرده تر ارائه دهد. پژوهندگان با ديدن اينها در حوزه تخصصى شان, ضمن آنكه در جريان تازه ترين اطلاعات رشته هاى خودشان قرار مى گيرند و در وقتشان صرفه جويى مى كنند, با سهولت بيشترى تصميم مى گيرند كدام مقالات را بخوانند و چه مقالاتى را نخوانند. گرايش به فشرده تر كردن اطلاعات چنان گسترده و عميق است كه مدام بر تكنولوژيها و روشهاى اطلاع جويى, اطلاع اندوزى و اطلاع يا بى تأثير مى گذارد و راههاى انتقال اطلاعات را ساده تر و سريعتر مى كند. با استفاده از تكواژه ها, تك اصطلاحها و مجموعه اصطلاحهاى كنترل شده, كه رابطه هاى معنايى و سلسله مراتبى آنها به دقت بررسى شده است, مى توان اصلى ترين مفاهيم مقاله را با كوتاهترين و دقيقترين كلمات ممكن بيان داشت. هر متخصّصى با نگاه كردن به چند واژه تخصّصى مربوط به رشته خود كه كنار هم قرار گرفته باشد, يا به گونه اى يا به وسيله اى, چه كامپيوترى و ماشينى و چه غير ماشينى, با هم تركيب شود, زود درمى يابد كه بحث اصلى بر سر چيست. اين كليد واژه ها كه مى توان آن را به صورتهاى گوناگون تنظيم و ارائه كرد, فشرده ترين صورتِ چكيده هاى افشرده شده مقاله هاى خلاصه شده اى است كه جاى كتابها را گرفته است و حامل حداكثر اطلاعات با حداقل ضايعات است. نكته اى كه مى خواهيم بگو
يييم و اين توضيحات را فى الواقع براى آن آورديم, اين است كه اين گونه كليد واژه ها را در جايى گرد هم مى آورند, روابط خاصى را ميان آنها برقرار مى كنند و به آن فهرست مى گويند. بنابراين اگر فهرستى با توجه به همه جهات و جوانب, درست طرّاحى و تدوين شده باشد, بلاشك بهترين, جامعترين, سريعترين و سهلترين ابزار اطلاعاتى است.
فهرست كتاب, مجموعه اطلاعات فشرده كتاب است. اگر فهرست بر اساس روشهاى منظّم و فنّى فهرستسازى ساخته شود, اطلاعات مندرج در كتاب را به خوبى نشان مى دهد. فهرست كتاب, مجموعه اى از اطلاعات تجزيه و تحليل شده نيز هست. حجم اطلاعات در جهان با رشدى شتابناك در افزايش است و اين افزايش, محصول نظامها و روشهاى تجزيه و تحليل اطلاعاتى است. هر نوشته اى كه تحليل و اطلاعات آن به زبان اطلاعاتى تبديل شود, جزو مجموعه اى قرار مى گيرد كه بيدرنگ مى توان آن را به يكى از نظامهاى اطلاعاتى وارد كرد و هر فقره اطلاعى كه به يكى از نظامهاى روشمند اطلاعاتى در جايى از جهان وارد شود, بالقوّه در همه جا ـ هر جا كه امكان اتّصال به نظامهاى اطلاعاتى باشد ـ قابل بازيابى است. راه ورود كتاب به نظام اطلاعاتى به هر حال نوعى فهرست است. كتابها حكم آبهاى جدا از هم را دارد كه از مجراى فهرستها به هم مى پيوندد و پهنه گسترده و پيوسته اطلاعاتى را تشكيل مى دهد. از اين ديدگاه, بود و نبود فهرست در كتاب ديگر موضوعى نيست كه به يك كتاب محدود باشد; بويژه آنكه اگر كتاب ارزش ماندگار يا استفاده وسيع داشته باشد. موضوع پيوستن بالفعل و بالقوّه اطلاعات كتاب به مجموعه هاى اطلاعات تحليل شده و به هم پيوسته, كه در نظامهاى اطلاعاتى قابل انباشت و بازيافت است, در ميان است. موضوع فهرست ديگر موضوعى نيست كه ناشرى با مبالات يا بى مبالات تهيّه كند و آوردن آن را ميل خود بداند يا نداند. هيچ كتاب با ارزشى نيست كه از فهرست بى نياز باشد. حتى رمانهايى كه خواننده ناگزير است از سرتا ته آنها را بخواند, مانند رمانهاى خوب, كلاسيك و ماندگار, به فهرست نياز دارد. آثار ادبى ـ چه نثر و چه نظم ـ چنانچه ارزش تحقيقى داشته باشد, فهرست لازم دارد.
همه آثار جاودان ادبيات جهان به فهرست و فهرستهاى بسيار خوب نياز دارد. حتى اگر اثرى ادبى كاربرد تحقيقى نداشته باشد, اما به دلايلى خوانندگان به آنها زياد رجوع كنند, مانند مجموعه هاى شعر, داستانهاى جذاب و حكايتهاى محبوب كه مردم آنها را دوست دارند, به فهرست نيازمند است. چرا كه كمترين فايده اين گونه فهرستها صرفه جويى در وقت خواننده براى يافتن صحنه ها, قطعه ها, گفت و گوها, توصيفها و ماجراهاست.
نسبتهاى فهرست, يا به اصطلاح اهل فنّ عمق فهرست, در همه كتابهاى يكسان نيست و ميزان و نوع استفاده اى كه از كتاب مى شود در كميّت و كيفيت آن تأثير دارد. براى اين نسبتها معيارهاى متفاوتى هست; امّا معمولاً حجم كتاب را بر اساس صفحه معيار قرار مى دهند و فهرست دوستونى را نيز بر حسب صفحه محاسبه مى كنند و درصد آن را نسبت به كل كتاب در نظر مى گيرند. معمولاً حجم فهرست در كتابهاى مختلف از حداقل يك درصد تا حداكثر بيست درصد حجم كتاب نوسان دارد. براى كتابهاى عمومى, فهرستهاى عمومى و كوتاهتر و براى كتابهاى تخصّصى, فهرستهاى تفصيلى و دقيقتر تهيه مى كنند. بنابراين هر چه كتاب تخصصى تر شود, حجم فهرست آن معمولاً بيشتر مى شود و در كتابهاى اطلاعاتى حجم فهرست به حداكثر مى رسد. در برنامه ريزى دستگاههاى نشر براى تهيه فهرست, معمولاً كتابها را به اين دسته ها تقسيم مى كنند: عمومى, نيمه تخصّصى, تخصّصى, مرجع و اطلاعاتى. تأكيد مى كنيم با استثناها, كار نداريم. مجموعاً در ميانگين كتابهاى ناشرانى كه در سطح بين المللى با مراعات استانداردها فعاليت مى كنند, درصد فهرست بر اين اساس در نظر گرفته مى شود و فهرستساز حرفه اى عمق فهرست كتاب را بر مبناى ضابطه اى كه گفتيم, تعيين مى كند.
تصميم گيرى درباره فهرست, اصولاً با ويراستار متخصّص يا مهندس كتاب است. تجربه نشان داده كه تصميم مؤلفان در اين باره هميشه درست و واقع بينانه نيست و در ضمن مؤلفان براى كتاب خودشان فهرستسازان خوبى نيستند. تعلّقهاى عاطفى آنان به نوشته شان اجازه نمى دهد كه درباره اطلاعات موجود در اثرشان بيطرفانه داورى كنند, انچه لازم است بياورند, و آنچه لازم نيست يا كمتر لازم است, نياورند. دستگاههاى انتشاراتى با سابقه و شناخته شده معمولاً در تهيه فهرست از سنّتهاى پايدارى پيروى مى كنند و سازمانهايى كه كتابهاى مرجع را با معيارهاى بين المللى انتشار مى دهند و در سالهاى اخير فهرستهايشان را با كامپيوتر تنظيم مى كنند, معمولاً بهترين فهرستها را مى سازند. در اين سازمانها معمولاً عده اى فهرستساز حرفه اى وظيفه تدوين و تنظيم فهرستها را بر عهده دارند و زير نظر ويراستار عمومى يا تخصّصى به مسؤوليت خود عمل مى كنند.
نتيجه
فهرست, راه ورود و دست يافتن به اطلاعات و از ساده ترين, كارآمدترين و ضرورى ترين ابزارهاى اطلاعاتى است. هر چه جهان به سوى انباشت و بازيافت اطلاعات بيشتر نزديكتر شده, كاربردهاى فهرست نيز بيشتر شده است. در اوضاع و احوال كنونى كه نظامهاى اطلاعاتى يكى پس از ديگرى و در زمينه هاى گوناگون تشكيل مى شود و بر قلمرو مجموعه هاى اطلاعاتى كاويده شده افزوده مى گردد, كتابها, و بالاخص كتابهاى ارزشمند و ماندگار, زمينه اى است كه پيوسته شدن آنها به نظامهاى اطلاعاتى و دسترسيهاى عمومى تر و تخصصى تر به آنها, تنها از راه فهرست ميسر است. نبودن فهرست در كتاب, نبودن راه به يك مجموعه اطلاعاتى است. فهرستسازى براى كتاب از ابتدايى ترين و لازمترين اقدامها براى دستيابى روشمند خوانندگان و متخصصان به اطلاعات مندرج در كتاب است و اين كار از وظايف ناشران است. اما مادام كه ناشران هدفها و سياستهاى انتشاراتى شان را معلوم نكنند, به جايگاه و اهميت اطلاعات و دستيابى به آن در كار خود درست پى نبرند, برنامه ريزى و امكانات لازم را فراهم نياورند, نمى توانند به همه جنبه هاى كتاب, و از جمله به فهرست, درست بپردازند. و تحقق اينها نيز در گرو چند عامل, از جمله تقويت بنيه صنعت نشر, افزايش آگاهى عمومى و كتابخوانى و اطلاع جويى و مآلاً فروش بيشتر كتاب و استفاده از تخصّصهاى لازم و مورد نياز در كار نشر است. آموزش نظرى اصول و روشهاى فهرستسازى در مراكز آموزش علوم كتابدارى, سنددارى, آرشيوى و اطلاع رسانى و آموزشهاى عملى در كتابخانه هاى بزرگ, مراكز اسناد, آرشيوها, مراكز اطلاع رسانى, و احدهاى انتشاراتى و واحدهايى كه به تدوين و نشر كتابهاى مرجع نظير دايرة المعارف, فرهنگهاى عمومى و تخصّصى و كتابهاى درسى و آموزشى اشتغال دارند, تأثير انكار ناپذيرى در بهبود وضع فهرستها در كشورمان خواهد داشت. تشكيل انجمنهاى تخصّصى و علمى, انتشار نشريات تخصّصى كه حاوى مطالبى در اين زمينه ها باشد, به بهتر شناخته شدن مسائل و كاربردهاى فهرست كمك مؤثر مى كند. اما شايد هيچ چيز به اندازه تدوين و انتشار تعداد فهرستهاى خوب با كاربردهاى مختلف, تأثير گسترده و نسبتاً آنى نداشته باشد. اگر پژوهندگان فايده اين گونه فهرستها را در عمل و به عين ببينند, نيازشان به اطلاع جويى در همه زمينه ها گسترش مى يابد و اين نياز به عنوان محرّك و تقاضايى قوى, در چگونگى تنظيم و توليد
و نشر كتاب اثر مى گذارد. اگر مردم در خريدن كتاب يكى از ترجيحها را بر وجود فهرستهاى خوب بگذارند, طبعاً اين نياز در كار نشر انعكاس پيدا مى كند و در برنامه توليد كتاب تأثير مى گذارد. اگر چندتن از مسؤولان با فضيلت و علم و فرهنگ دوست سازمانهاى بزرگ انتشاراتى ـ چه دولتى و چه خصوصى ـ در تهيه و تدارك تعدادى فهرست با معيارهاى مطلوب يا دست كم مقبول پيشگام شوند, به ايجاد و استوارى ضابطه اى كمك كرده اند كه استقرار آن در كشور تداوم خواهد يافت و به عالم كتاب و اطلاع خدمتى بزرگ خواهد بود.